تبلیغات
˙·٠•●♥ تنهای تنها ♥●•٠·˙ - به سلامتی

کجای دلم بودی..... وقتی شب امتحان به جای درس خواندن شعر می سرودم...

به سلامتی

نویسنده :zahra
تاریخ:چهارشنبه 1 شهریور 1391-10:53 ب.ظ

به سـلـامتــی اون رفــــیقی که مــــجازیـه
امـــــــــّــا . . .!!!
یـه جوری واســــت سنـگ صـــــبوره
که هیـــچ کـدوم از رفیــــقای واقـعـیت
بـه گَـــــــرد پاش نمـــــیرسـن!!!



داغ کن - کلوب دات کام
comment() 
Can you lose weight by doing yoga?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 02:23 ق.ظ
It's amazing for me to have a website, which is useful
for my knowledge. thanks admin
jack9kemp01.wordpress.com
جمعه 13 مرداد 1396 01:43 ب.ظ
I am really loving the theme/design of your web site. Do
you ever run into any internet browser compatibility issues?
A number of my blog readers have complained about my
site not working correctly in Explorer but looks great in Chrome.
Do you have any tips to help fix this problem?
http://emily1blanchard87.jimdo.com
دوشنبه 9 مرداد 1396 01:30 ب.ظ
Hi, i think that i saw you visited my web site thus
i got here to go back the choose?.I am trying to to find things to improve my website!I assume its ok
to make use of some of your ideas!!
sandovalnhyutkbijd.exteen.com
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 08:14 ب.ظ
We are a group of volunteers and opening a new scheme in our community.
Your web site provided us with valuable information to work
on. You have done a formidable job and our entire community
will be grateful to you.
BHW
شنبه 12 فروردین 1396 12:09 ب.ظ
I am regular visitor, how are you everybody? This post
posted at this site is truly nice.
مهران
چهارشنبه 3 آبان 1391 04:07 ب.ظ
سلام افتخاردوستی میدی ب من ساینا!
پاسخ zahra : س...تا این دوستی چ جور دوستی ای باشه...من با همه ی بازدید كننده های وبم دوستم..توام یكی مث بقیه
ali
جمعه 17 شهریور 1391 08:37 ق.ظ
فدایه مهربونیهات
پاسخ zahra : با ساینایی یا با من ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ریحانه
جمعه 10 شهریور 1391 06:12 ب.ظ
سلام
خانمی از پست جدید خبری نیست...؟؟
منتظریما...
این بار یه موضوع متنوع نسبت به گذشته...
غافلگیرمون کن..
آبجی جونم منتظرم..
یازهرا
تربت عشق
جمعه 10 شهریور 1391 04:58 ب.ظ
سلام نفسم خوبی؟
گلم چرا نیستی؟
تو کجا رفتی؟
من رفته بودم پابوس اقا دعات کردم عزیزم!
پاسخ zahra : سلام.ساینا جونم تا دوماه رفته
زیارتتون قبول باشه
مهتاب
چهارشنبه 8 شهریور 1391 11:33 ب.ظ
آبجی گلم با اینکه نیستی ولی اومدم بگم آپم
کاش میشد بیای پیشم
مهتاب
چهارشنبه 8 شهریور 1391 08:07 ق.ظ
وا آبجی پ کو آپت ؟؟؟؟؟؟
مهتاب
سه شنبه 7 شهریور 1391 08:24 ب.ظ
فعلا بای بای آبجی نازم
خیلییییییییی دوسمت دالم
پاسخ zahra : ب قول دوسم عاسقتم!
مهتاب
سه شنبه 7 شهریور 1391 08:24 ب.ظ
حالا شاید اومدم
دس خودم نیس گریم میگیره خب باشه ب خاطر اینکه تو گریه نکنی سعی میکنم جلوی اشکمو بگیرم
پاسخ zahra : ایشالا
پ توام مث بنده احساساتی و ابغوره ای تشریف داری ...اره؟
مهتاب
سه شنبه 7 شهریور 1391 08:23 ب.ظ
آبجی رمز و ی بار دیگه بده
پاسخ zahra : اوا چلا؟
مهتاب
سه شنبه 7 شهریور 1391 08:14 ب.ظ
خیلی لوس و با مزه ای آبجی
راستی من ب احتمال زیاد بعد شام نتونم بیام نت . آخه کار درم ب خاطر همین از الان دارم باهات خدافظی میکنم . فردا منتظره زنگم باش . میزنگم حتما .
آبجی جون دوست دارم . میبوسمت اما گریم میکنم
پاسخ zahra : اوا چلا لوشم من؟
اه چ بد من منتظرت میمونم اگه تونسی بیا عزیزدلم
دلم خیلی واست تنگ میشه
حیف
اره صب منتظرم عزیزدلم
من عاسقتم اپشی!
دیوونه گله نكن منم گلیم میگیله ها!!!!
مهتاب
سه شنبه 7 شهریور 1391 08:08 ب.ظ
خب باشه . ولی خیلی دوس داشتم توام باشی . اگه میومدی خیلی خوش میگذش بهم ولی حیف ...
پس رمز چی شد ؟؟؟
پاسخ zahra : هی وای... حیف شد واقعا
بزا یادم بیاد..اها یادم اومد صب كن بیام بگم
مهتاب
سه شنبه 7 شهریور 1391 07:49 ب.ظ
شامتو بذار مراقب باش دستاتو نسوزونیا .
حالا تو ب مامیت بگو شاید اجازه داد . میخوای من باهاش بحرفم و راضیش کنم ؟؟؟؟؟
سعی میکنم آروم باشم ولی نمیشه بذا یکم گریه کنم تا دلم وا شه .
فردا صب میزنگم عزیزم
پاسخ zahra : نه بابا...من دیگه حرفه ای شدما...كار همیشگیمه!!!!
ب جون خودم مطمئنم نمیزاره...تاحالام فقط خونه دوتا از دوسام رفتم یكیش ك همشهریمه و 9 ساله باهمیم اون یكی ام از راهنمایی...میبینی ك؟
مهتاب
سه شنبه 7 شهریور 1391 07:45 ب.ظ
اوا . چ تفاهمی . همین الان میخواستم واست کامنت بذارم و همینو بگم .
باشه عزیزم . ممنونم ک بهم اعتماد داری و این کارو میخوای بکنی . جواب کامنتاتتم میتونم بدم ؟؟؟؟؟؟
پاسخ zahra : چ جالب!!!!
اره عزیزم معلومه ك میتونی...!
saina
سه شنبه 7 شهریور 1391 07:41 ب.ظ
میگما ابجی نظرت چیه رمزمو بدم هراز گاهی تو ی اپ كوچولو بكنی تا وبم تار عنكبوت نبنده
نظرت چیه؟
مهتاب
سه شنبه 7 شهریور 1391 07:28 ب.ظ
راستی آبجی ببین اگه تونستی مامانتو راضی کن و بیا تولدم . خیلی دوس دارم توام باشی . میشه فردا صب با هم مفصل بحرفیم ؟؟
پاسخ zahra : ای وای شرمنده اخه مطمئنم نمیزاره...خیلی سخ گیره اخه
البته ك میشه...منم فردا خونه ام نازم
مهتاب
سه شنبه 7 شهریور 1391 07:25 ب.ظ
کاش نمیحرفیدیم . صداتو ک شنیدم دیونت شدم . دیگه اصلا نمیتونم بدون تو باشم .خیلی سخته واسم . آپ کن اگه تونستم بعد شام میام کامنت میذارم آبجی نازم
پاسخ zahra : اگه تونسی نه حتما باید بیای
الان ك مثلا خیر سرم دارم شام میزارم
بعد شام حتما بیا عزیزم
مهتاب
سه شنبه 7 شهریور 1391 07:22 ب.ظ
تو بیا کانون محکم بغلت میکنم و ولتم نمیکنم. تازه بوسم بابد زیاد بدی بهم
پاسخ zahra : پ چی فك كردی؟منم همینكارو میكنم خانومی
مهتاب
سه شنبه 7 شهریور 1391 07:21 ب.ظ
باشه . هر طور راحتی عزیزم . آپ کن. اشکالی نداره . من هر وخ اومدم وبت یکم گریه میکنم . دلم واست ی ذره میشه
پاسخ zahra : وای ابجی من چ جوری ج همه اینا رو بدم...میگما ی پیشنهادی داشم
در ضمن حق نداری گریه كنی..من دوس ندارم چشای گلمو بارونی ببینم...افتاد؟
مهتاب
سه شنبه 7 شهریور 1391 07:14 ب.ظ
نذار پست خدافظیو . اون موق بعد از رفتنه تو هر وخ ک میام وبت گریم میگیره . توام نیستی پس کی میخواد آرومم کنه ؟؟؟؟؟؟
پاسخ zahra : اخه نمیشه ك اینجوری...هركی میاد وبم باید بدونه چ خبره اینجا....فدات شم خب بزنگ بهم هروخ تونسی
راسی تو روخدا انقد باهام رسمی نحرف باشه؟اخه من اذیت میشم اونجوری
مهتاب
سه شنبه 7 شهریور 1391 07:07 ب.ظ
آبجی نمیدونم چرا دلم یهو گرف ؟؟ فک کنم داری میری واسه همونه ک یهو انقد ناراحت شدم . آبجی بیا بغلم یکم نازت کنم . دس بزنم ب موهات تا آروم شم
پاسخ zahra : نگو اینجوری دیگه...من بدتر از توام...میخوام برم شام بزارم بد بیام پست خدافظیو بزارم...از صب هی میخوام بزارم ولی دلم نمیومد...ای خداجون باشه بدو بیا بغلم ابجی
مهتاب
سه شنبه 7 شهریور 1391 07:01 ب.ظ
توام همینطور عزیزم . خیلی دوست دارم . ب حرف مامانیم گوش کن و شیطونی نکن . فقط تو رو خدا تنهام نذار بازم بهم بزنگ البته اگه تونستی . تو بری هم من بازم میام وبت و ب یاد تو کامنت میذارم. یادت نره تو کانون بوس بدیا . ندی ناراحت میشم
پاسخ zahra : فدات عزیزم...چشم گوش میدمممممممم
البته ك بازم میزنگم ابجی ب این ماهی ازكجا بیابم من؟؟؟
تو لطف میكنی عزیزدلم...دلم واست تنگ میشه....هییییییییییییییی
مهتاب
سه شنبه 7 شهریور 1391 06:55 ب.ظ
تو ی کامنت خصوصی گفتم بت
پاسخ zahra : اها افتاد جیگلم....ابجی جونم مواظب خودت باشیا....فدات شم!
مهتاب
سه شنبه 7 شهریور 1391 06:50 ب.ظ
عزیزم ی چیزی میگم ولی قول بده ب کسی نگی . بین خودمو خودت واسه همیشه بمونه
ب آبجی بزرگت قول میدی عسلی ؟؟؟؟
پاسخ zahra : معلومه ك قول میدم ابجی....من سرم بره قولم نمیره عزیزدلم
مهتاب
سه شنبه 7 شهریور 1391 06:43 ب.ظ
شوخی کردم آبجی . نامزد کجا بود بابا
پاسخ zahra : اهه مهتاب چرا پرتو پلا میگی؟؟؟؟؟؟منك گیجیدم...نكنه نامزد خودمونیه؟
مهتاب
سه شنبه 7 شهریور 1391 06:36 ب.ظ
شاخ نمیخواد کن . بیا وبمونو ببین .
راستی ازش اجازه گرفتم گف اشکالی نداره
پس دیگه میتونیم همدیگه رو ببوسیم
توام میتونی سفت بغلم کنی ، موافقی ؟؟؟؟؟
پاسخ zahra : داره دیگه...وقتی ب ادم نگی و اینطوری ی دفعه ای....خب معلومه چی میشه دیگه
البته ك موافقم....منتظرم باش عجیجم!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30